یک غزل اتاق 606 تختخواب یک نفره هتل بدون ستاره عذاب یک نفره اتاق خسته تر ازمن، من از خودم خسته چقدر بی تو در این منجلاب یک نفره میان آتش و هذیان تب تنم یخ کرد که غرق خود کندم این مذاب یک نفره و هیچ وقت از آن پنجره نمی افتد نگاه ماه به این مرده آب یک نفره ** و با زمینه ی قبلی به قتل فکر کنید به مجرمی که در این ارتکاب یک نفره حدود زندگی و مرگ را مشخص کرد به انتخاب خودش ، انتخاب یک نفره سیاه چاله مرا قوورت می دهد ، بعدش خلاص می شوم از اضطراب یک نفره و پنجره که تفم می کند به بیرون و سقوط شش طبقه با شتاب یک نفره هجوم لاشخوران به حیاط خلوت مرگ برای خوردن مغز خراب فردی که- - دوباره بی تو به کابوس مبتلا شده است دوباره بی تو در این تخت ، خواب یک نفره
یا حق
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 21:51 توسط سجاد ناصری |
