تبليغاتX
غزلگاه
غزلگاه

به نام خدا


يك غزل

خنثی شده هر حمله من با پدافندت

خلع سلاح افتاده ­ام امروز در بندت



اين جنگ جنگ توست با من جنگ من با من


تا اين نبرد تن به تن باشد خوشايندت



های ای جنايتكار جنگی ، آی زندانبان


چشمت اسيرم كرد و زجرم داد روبندت



بندر هوای شرجی ­اش را بر سر من ريخت


هی گريه ، هی تب ، روز و شب در فكر لبخندت



اي كاش باشم در مسير خنده ­هايت تا


شيرين كند اوقات من را لشگر قندت



يك پارچه ديوانه ­ی ديوانه ­ام كرده ست


اي كاش می ­شد از نقاب صورتت كندت



بندر ، رهايم كردی اما اين مسافر را


خلخال ­های دختری كرده ست پابندت





یا حق

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:21 توسط سجاد ناصری |



آپلود عكس