تبليغاتX
غزلگاه
غزلگاه

با سلام



یک غزل


تا شور و حالی عاشقانه پا بگیرد


از راه آمد در دل من جا بگیرد



تنها دلش می خواست بار غصه ها را


از شانه های شاعری تنها بگیرد



زاینده رود آمد به زیر پایش افتاد


تا لحظه ای در دست خود دریا بگیرد



ما هر دومان صیاد هم هستیم دیگر


فرقی ندارد، يا بگيرم يا بگيرد



اين قله ها نه آسمان پايين تر از ماست


در عشق وقتي كارمان بالا بگيرد



شايد همينكه اين غزل ها را بخواند


در چشم هايش واژه ها معنا بگيرد



وقتي نباشد فكر شعر نا تمامم


بد جور مي خواهد كه حالم را



موفق باشید

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 6:10 توسط سجاد ناصری |



آپلود عكس