نخواستم
! نه مجال و نه بال و پر بی تو کجا
؟ کجا بروم های همسفر بی تو مسیر
رفتنم آغاز میشود با مرگ همینکه
پا بگذارم به هر گذر بی تو منی
که شهر به شهر از پی تو آمده ام نخواه
تا بشوم باز دربه در بی تو به
هر طرف بروم بی کسی کمین کردست مرا
پناه بده با خودت ببر ؛ بی تو ـ ـ
غروب کور ترین نقطه های شرقی من طلوع
دور ترین نقطه های غربی تو اسیر
در قفس حسرت است بی تردید پرنده ای
که شود عازم سفر بی تو
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:0 توسط سجاد ناصری |
