تبليغاتX
غزلگاه
غزلگاه
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386
خواب خوش ببینی تیمسار ...  
به نام خدا

تیمسار بهمن كرمی

استاد تیمسار بهمن کرمی متخلص به خاک(چمگردان)

نمی دونم شاید دیر دست به کار شدم

ولی همین الآنم مثل تک تک لحظات این هجده روز دستم به تایپ نمی ره

نمیدونم چه جور بخوام درباره مرگ استاد تیمسار بهمن کرمی بنویسم

اما می دونم منم مثل همه شاگرداش دلم براش تنگ میشه 

واسه اون خنده های دوست داشتنی که هیچ وقت از رو صورت مهربونش محو نمی شد

روز تشییع جنازه وقتی دوست داران استاد رو دیدم  دارن گریه می کنن گفتم آخرش یه روزم اومد که تیمسار آدم هارو گریه بندازه 

وقتی با حامد رفتیم تو غسال خونه واسه آخرین بار ببینیمش انتظار داشتم دوباره بام حرف بزنه اما آروم میون کفنش دراز کشیده بود ساکت ساکت بر عکس همیشه

 یه هو همه خاطره ها اومد جلو چشام

یا دم اومد همیشه از بیدار بودن شب ها و  نوشتن شاهد نامه میگفت یادم اومد بم گفته بود که چند سالی هست نخوابیده 

به نظر من آدمای مث اون همیشه زنده اند وقتی کفن رو روی صورتش کشیدن فقط تونستم بگم:

خواب خوش ببینی تیمسار

 

 

یک عمر دراز از قلم انداختمش

او برگ برنده بود من باختمش

استاد بزرگ تیمسار ادبی

افسوس که رفت و خوب نشناختمش

 

                    ***

 

یک عمر به نام عشق تابیدی مرد

باران غزل شدی و باریدی مرد

بیدار ترین شاعر دنیا ای خاک

آرام تر از همیشه خوابیدی مرد